مقاله پيش رو، ترجمه برشي از فصل دوم كتاب «روزنامه نگاري و كشورهاي در حال توسعه» است كه در آينده نزديك، در ايران، به زير چاپ خواهد رفت.
اين كتاب يكي از منابع مهم درسي دانشجويان رشته علوم ارتباطات به طور كلي و رشته روزنامه نگاري به طور خاص، در دانشگاههاي كشورهاي اروپايي، آمريكايي و آفريقايي است. اين كتاب تا كنون در فرانسه، كانادا، بلژيك، سوئيس و زئير به زبان فرانسه و در آمريكا نيز توسط مركز بينالمللي ارتباطات جمعي دانشگاه «جور جيا» به زبان انگليسي منتشر و توزيع شده است. براي تهيه محتواي مطالب اين كتاب از نظريات و ديدگاههاي كارشناسان معتبر و سازمانها و مراكز مهم در كشورهاي در حال توسعه استفاده شده است.
اين كتاب كه شامل 18 بخش است، در اصل، توسط دو محقق و استاد دانشگاه «آتن» در «جورجيا»ي آمريكا، به نامهاي «آلبر. ال. هستر» و «واي لان. جي. تو» تهيه و تنظيم شده است. بخش عمده مطالب اين كتاب توسط اين دو محقق، بالاخص «هستر»نوشته شده است. اما آنچه بر اهميت آنها افزوده اين است كه براي ماندگار كردن اثرشان از روزنامهنگاران و صاحب نظران شناخته شده كشورهاي در حال توسعه خواستهاند تا تجربيات عملي خويش را در زمينه روزنامهنگاري در قالب مقالهاي در اين كتاب بگنجانند.
آنچه روزنامهنگاران و علاقهمندان به اين حرفه در اين مبحث خواهند خواند، برخي مشكلاتي است كه روزنامهنگاران كشورهاي در حال توسعه با آن دست به گريبانند.
اين مشكلات براي روزنامهنگاران زن و مرد كشورهاي در حال توسعه، فرقي ندارد و براي همه ايشان مشابه است؛ به خصوص براي آنهايي كه براي نخستين بار مزه استقلال كشورشان را ميچشند و يا به تازگي از نفوذ سيطره قدرتهاي استعماري آزاده شدهاند؛ استعماري كه سالها، مانع و مزاحم رشد و توسعه روزنامه نگاري كشورهاي در حال توسعه بوده است.
بنابراين، نخستين دغدغه روزنامه نگاران كشورهاي در حال توسعه بايد اين باشد كه تاريخ زندگي مردم خود يا كشور خويش را تا حد امكان و به طور دقيق و مفصل بيان كنند. آنها بايد اطلاعات و اخبار مورد نياز هموطنان و همشهريان خود را براساس نيازهاي ايشان انتقال دهند و با شيوه صحيح و دقيق، اين اطلاعات را تفسير كنند.
البته، نبايد فراموش كرد كه در اين زمينه مطبوعات غير تجاري بيشتر و بهتر ميتوانند ايفاي نقش كنند چرا كه نخستين هدف مطبوعات تجاري، تضمين منافع صاحبان خود بوده و در نتيجه فاقد وظايف معمول يك نظام رسانهاي هستند و نميتوانند آنچنان كه بايد و شايد، پاسخگوهاي نيازهاي شهروندان يك كشور در حال توسعه باشند.
روزي يك روزنامه نگار جوان كه توانسته بود در دانشگاه كشورش، تحصيلات خود را به پايان برساند و فعاليت حرفهاي خود را شروع كند، مسائلي را محرمانه با من در ميان گذاشت. او با كمرويي، ميخواست تا ناشناخته بماند. من به او اطمينان دادم و از او خواستم آنچه را در نخستين تجربه فعاليتاش خود در خبرگزاري ملي يكي از كشورهاي خاور نزديك روي داده است، بنويسد.
اين روزنامه نگار تازه كار، فاش كرد كه به رغم حقوق مكفياي كه دريافت ميكند، هرگز او را براي بهتر انجام دادن حرفهاش بر نميانگيزانند؛ «به خاطر اينكه مدرك دانشگاهي، استخدام ما را تضمين كرده است، در حالي كه برخي از همكاران ما فقط به اين خاطر سر كار ميآيند كه روزنامه بخوانند حتي كافي بنوشند و با همديگر پرچانگي كنند. بسياري اوقات آنها حتي زحمت آمدن را هم نميكشند و اگر يكي، واقعا بخواهد مطلبي بنويسدكه براي مردم جالب باشد و به درد آنها بخورد، دچار دردسر ميشود، چرا كه همكاران ما گستاخ هستند و احساس ميكنند اين نوشتهها نميتوانند چيزي را تغيير دهند».
روزنامه نگاري جهان درحال توسعه را چند عامل مورد تهديد قرار داده و ميدهد كه برخي از آنها را در اينجا بر ميشماريم:
فقدان آموزشهاي عملي
اكثر روزنامه نگاران در كشورهاي در حال توسعه، اخبار و اطلاعات را بدون درك صحيح از شالوده و مفهوم حرفه روزنامه نگاري منتقل ميكنند. آنها [اخبار را] بد تهيه ميكنند، فاقد تجربه هستند و دليل اين امر نيز فقدان آموزشهاي عملي است. يكي از بزرگترين مسائل روزنامه نگاران كشورهاي در حال توسعه، فقدان آموزشهاي عملي و تجربي در دانشگاهها و مراكز تربيت روزنامه نگاري است. هنوز دورههاي كارآموزي حرفهاي و آموزشهاي مداوم، در بسياري از كشورهاي در حال توسعه ناچيز هستند. آموزش غالبا اندك و ناكافي روزنامه نگاران جهان در حال توسعه به چندين عامل باز ميگردد. بيشتر اوقات برنامههاي آموزشي و يادگيري، به صورت دروس و مباحث كاملا نظري ارائه ميشوند كه شديدا به ضرر و زيان دورههاي آموزش عملي تمام ميشود.
استـادان روزنـامـهنگاري بـسيـاري از دانشگاههاي كشورهاي در حال توسعه كساني هستند كه تمام فعاليتهايشان را در بطن دانشگاهها ميگذرانند و هرگز سوالاتي درباره شيوه تامين زندگي در دنياي حرفهاي خارج از محيط دانشگاهي، مطرح نميكنند. حتي بعضي از آنها دو يا سه شغل مختلف نيز دارند و فقط چند ساعت در اينجا و آنجا تدريس ميكنند. بسياري از فارغالتحصيلان و قشر تحصيلكرده كشورهاي در حال توسعه نيز، كسرشأن خود ميدانند كه در جاهاي دور از مراكز و كم اعتبار به «تجربه عملي» بپردازند. البته در اين زمينه ميتوان به فارغالتحصيلان رشتههايي چون حقوق و پزشكي نيز اشاره كرد كه به همين دليل هرگز نميتوانند در حرفهشان تجربه عملي كسب كنند زيرا تعداد آنها در مراكز، بسيار زيادتر از ظرفيت موجود است و كمتر كسي از آنها حاضر ميشود پايتخت كشور و رفاه در آنجا را ترك كند و به يك شهر دور دست برود تا در رشته تحصيلي خود دست به تجربه بزند.
همچنين آماده سازي نامطلوب افراد براي حرفه روزنامه نگاري در كشورهاي در حال توسعه، به يك عامل فريبنده ديگر نيز باز ميگردد؛ طي سالهاي متمادي، دانشجويان اين كشورها فقط توانستهاند حرف بزنند و حرف بشنوند؛ حرف، حرف، حرف. در كشورهاي تازه استقلال يافته، ميراث باقيمانده از رژيم استعماري باعث ايجاد اين طرز فكر شده است كه اكثر فارغ التحصيلان دانشگاهها فقط ميتوانند به دنبال شغلهاي كم اهميت باشند. اما اگر [روزي] امكاني به وجود آيد تا آنها نقشي را در نظام سياسي يا اقتصادي كشور بازي كنند، باز تمام وقت آنها صرف حرف زدن خواهد شد و هر چقدر كه اين حرفها نتوانند به عمل درآيند به همان اندازه باعث سرخوردگي و نااميدي زياد خواهند شد كه عاقبت به خشونت، تروريسم و يا انقلاب خواهد انجاميد. همچنين برخي از دانشجويان كشورهاي در حال توسعه از خارج شدن از پيله دانشگاهي بيم دارند، چرا كه نميخواهند «پز» دانشجو بودن را از دست بدهند. اين افراد كه بهاصطلاح «دانشجويان حرفهاي» ناميده ميشوند به طور قطع در يك تصور باطل زندگي ميكنند؛ چون فقط حرف ميزنند و حرف ميزنند و اصلا هيچ اقدام عملي انجام نميدهند.
باز از ديگر مسائل دشوارتر كه به بيتجربگي روزنامه نگار تازه كار كشورهاي در حال توسعه افزوده ميشود، مدنظر قرار دادن كار روزانه اوست. اين مشكل شايد اساسيترين مشكلات باشد، چرا كه در يك كشور در حال توسعه، از لحظهاي كه او متولد شده جامعه، به طور كامل صحنه تاخت و تاز مسائل و مشكلات بوده است. شغل روزنامهنگاري با پررويي و دوبههمزني آموخته نميشود، بلكه شديدا با آنچه كه در جامعه ميگذرد و با مردم، گره خورده است. كشورهاي جديد غالب اوقات امكانات لازم را در زمينه ارتباطات، بهداشت عمومي و آموزش همگاني ندارند و بيثباتي دائمي را نيز بايد به اين مسائل افزود كه مانع اجراي خوب كار ميشود.
روزي يك روزنامه نگار جوان آفريقايي به من ميگفت: «تو ميداني، كشورم مرا عادت ميدهد به مورچهاي فكر كنم كه لحظه قبل لانهاش توسط مهاجمي زير و رو شده است؛ مورچهها به تمام معني به دنبال هم ميدوند، تلاش ميكنند تا چيزي را از جايي بردارند و ببرند، از مورچههاي جوان محافظت ميكنند، حمله متجاوزان را دفع ميكنند و ما نيز مانند آنها هستيم. هنگام استقلال و رهايي كشور از دست سلطه گران، همه چيز زير و رو و متحول شده و ميشود و اغتشاش و بينظمي به وجود ميآيد. بنابراين ما بايد دقيقا از مورچهها بازسازي كاشانهمان و تلاش و كوشش و حراست از اين كاشانه را ياد بگيريم».
فقدان سرمايه
روزنامه نگاران درآمد شخصي ندارند،چراكه روزنامه يا سازمان خبرياي كه آنها در آنجا فعاليت ميكنند فاقد منابع و امكانات مالي است. حقوق پرداخت شده به روزنامه نگاران كشورهاي در حال توسعه اكثر اوقات براي امرار معاش و تامين زندگي خانواده ايشان ناكافي است. اين مسئله فقط روزنامه نگاراني را كه در سازمانهاي خصوصي خبري فعاليت ميكنند در برنميگيرد بلكه تمام كارمندان دولتي را نيز شامل ميشود. محدوديتهاي بودجهاي، حقوق را در سطح پايين نگه ميدارد. حتي پرداخت اين حقوق ناچيز نيز به دليل وجود تورم، با تاخير صورت ميگيرد. به عبارتي تورم مسئله رايج در اين گونه كشورهاست.
پس روزنامه نگاران كشورهاي در حال توسعه، ناگزير هستند تا همزمان دو سر «بيپولي» و «تعهد حرفهاي» را به هم پيوند دهند. در چند سال پيش در «سن دومينيك»، من با تعداد زيادي از روزنامه نگاران برخورد داشتم كه به يك يا دو شغل ميپرداختند و بعضي از آنها گاهي اوقات، پس از 16 يا 18ساعت كار روزانه به خانههايشان برميگشتند. اين شيوه زندگي، به لحاظ جسمي و روحي طاقت فرساست، به طوري كه روزنامه نگاران در زندگي احساس اسيري را دارند.
ناكافي بودن حقوق روزنامه نگاران مسئله ديگري را نيز به وجود ميآورد و آن، پرداخت «رشوه» و «حق حساب» توسط افراد قدرتمند به روزنامه نگار است كه باعث از بين رفتن استقلال حرفهاي ميشود. وقتي كه حقوق شايستهاي دريافت شود، رد و طرد دريافت هر گونه رشوه كه از شيوههاي رايج در بسياري از مناطق جهان است، سهل و آسان ميشود. اگر چه روزنامهنگار، از دريافت رشوه اكراه دارد، اما گاهي اوقات، او پاسخگوي تامين معاش خانوادهاش نيست. در برخي كشورهاي آمريكاي لاتين، بسياري از روزنامه نگاران و سردبيران، رهبران سياسي يا مسئولان دولتي كه ميخواهند يك نشريه مطلوب خود را در اختيار داشته باشند، به طور منظم «دستمزد» و «حق حساب» دريافت ميكنند. رشوه خواري، در برخي از كشورها واقعا جزء شيوههاي زندگي درآمده است و تنها مختص به روزنامه نگاران نيست؛ هر كسي ميداندكه اگر بخواهد چيزي را بگيرد بايد مبالغ اضافي پرداخت كند.
مسئله ناكافي بودن حقوق، ما را متوجه مشكل اقتصادي ديگري ميكند؛ كمكهاي بلاعوض و يارانههاي پرداختي به رسانهها. در بسياري از كشورهاي در حال توسعه، بسياري از سازمانهاي مطبوعاتي و حتي تجاري به طور مستقيم يارانه دريافت ميكنند. مثلا برخي از اين يارانهها تحت عنوان آگهيهاي سياسي يا دولتي(1) ارائه ميشوند. ادامه حيات روزنامهها در اين كشورها به اين يارانهها بستگي دارد. همچنين در برخي كشورها احزاب سياسي بخشي از مخارج تبليغاتي يك نشريه را برعهده ميگيرند؛ بنابراين آنها از موسسات مطبوعاتي انتظاراتي دارند.
علاوه بر اين، كساني كه هزينه آگهي و تبليغ روزنامههاي حكومتي را متقبل ميشوند، كاملا ميدانند كه اين امر ريسكپذير است؛ به اين صورت كه اگر روزنامههاي موردنظر، براي مقامات عالي حكومتي ناخوشايند باشد، در واقع هزينه صرف شده براي تبليغ آن روزنامهها، به هدر رفته است.
فقدان اعتبار
روزنامهنگاران كشورهاي در حال توسعه همچنين با مشكل اعتبار مواجه هستند. حتي اگر روزنامهنگاران از صداقت و درستكاري حرفهاي برخوردار باشند و گزارشهاي درست و صحيح از رويدادها و عملكردها ارائه دهند، باز ممكن است شهروندان و مخاطبان فكر كنند كه آنها فاقد تجربه و آموزش حرفهاي هستند يا آنها را متهم به دريافت رشوه، يا «مزدوري با بالاترين قيمت» كنند. مسئله اعتبار رسانهها، مديون اعتبار شخصي روزنامهنگار است. اگر روزنامهنگاري به صداقت يا بيطرفي سازمان رسانهاي كه در آن كار ميكند، فكر نكند، براي خود روزنامهنگار نيز اعتماد و اعتباري به وجود نخواهد آمد.
شما ميبينيد كه تقريبا همه مسائل در هم گره خوردهاند و رفته رفته به يك معضل بزرگ تبديل ميشوند كه بايد روزنامهنگار جهان سوم با آن مواجه شود. همكاران آنها در كشورهاي توسعهيافته از اين گونه مسائل بياطلاع هستند، چرا كه آنها عموما كمتر با چنين بحرانهايي روبهرو هستند. رهبران سياسي يا ديگر شخصيتها، در برخي حكومتها به دنبال بهرهبرداري از قدرت رسانهها با هدف تبليغات شخصي هستند. اگر كسي يا مقامي بخواهد از طريق مطبوعات يك جامعه يا يك كشور در حال توسعه، اعتبار و وجههاي براي خود فراهم كند، روزنامهنگاري كه در آنجا كار ميكند با مسئله اعتبار روبهرو خواهد شد و براي قبولاندن آنچه براي مخاطبان مينويسد و مطرح ميكند، با دشواري مواجه خواهد شد و هيچكس به گفتههاي او اعتنايي نخواهد كرد.
روزنامهنگار جهان سوم، نوپا و كم تجربه است و در كشوري كار ميكند كه به تازگي استقلال خود را به دست آورده و اغلب اوقات بايد بابت ميراث اسفانگيز دوره استعماري، هزينه پرداخت كند. مسلم است كه مستعمرات اساسا به نفع ساكنان محلي ايجاد نشدهاند. آنها در جهت منافع مادي و عموما در راستاي اهداف اقتصادي و گاهي اوقات نيز با هدف استراتژيك استعمارگران به وجود آمدهاند.
روزنامهنگاران كشورهاي در حال توسعه نميتوانند ميراث باقيمانده از استعمار را، تنها از طريق يك جزوه ساده علوم سياسي استخراج كنند و بشناسند؛ آنها بايد ميراث استعماري را به عنوان يك واقعيت بپذيرند و خود را با آن وفق دهند. اگر بسياري از رهبران كشورهاي در حال توسعه، نحوه استفاده درست از رسانهها را در جهت ايجاد احزاب ملي و تحكيم استقلال كشور ميدانستند، هيچگاه مطبوعات و رسانههاي اين كشورها در خدمت منافع استعماري نميبود. روزنامهها، خوانندگاني دارند كه عمدهترين آنها را خارجيان تحصيل كرده تشكيل ميدهند كه به مستعمرات آمدهاند تا براي كشورهاي سلطهگر كار كنند و در منافع ايشان شريك شوند. بنابراين محتواي اخبار و اطلاعات ميبايست در خدمت اهداف حكومتهاي استعماري يا قدرتهاي اقتصادي و سياسي خارجي باشد. زبان مطبوعات اساسا به سوي زبان سلطه استعماري و سرمايهداري يا ديگر مراكز اداري بزرگ، توسعه و گسترش يافته است.
تاسيسات شبكههاي ارتباطي از قبيل تلفن، فاكس، نقشه جادهها، سازمانهاي حمل و نقل جادهاي، راهآهن و راههاي آبي و هوايي، نخست ميبايست در خدمت نيازهاي استعمارگران باشد؛ مثلا حتي برخورد كوره راههايي كه به سوي جنگلهاي جزيره «سالومون» كشيده شدهاند، به استعمارگران كمك كرده است تا آنها با سهولت به روستاهاي اطراف آن جزيره بروند و از ساكنان آن روستاها ماليات و باج و خراج بگيرند. كسي از خود نپرسيده است كه آيا اين كوره راهها ميتوانستند براي خود ساكنان مفيد باشند؟ برخي با پيش كشيدن نزاعهاي سالهاي پيش ميان روستاها و با مرتبط كردن آنها معتقد بودند كه اين راهها، فايدهاي براي ساكنان ندارند و فقط ميتوانند جنگ و جدلهاي ميان روستاها را تسهيل كنند.
اغلب اوقات در مستعمرات، استعمارگران زيربناهاي حمل و نقل ارتباطي را در جهت آسانتر كردن دستيابي به استخراج معادن و منابع زيرزميني و نقل و انتقال آنها و همينطور حمل و نقل محصولات كشاورزي و درختان جنگلهاي آن مناطق به وجود آوردهاند. اكثر اوقات اين توسعه بدون انسجام و نامربوط بوده و آنها عموما مناطقي را كه برايشان منافع اقتصادي اندكي داشته به هم ريختهاند.
مسائل «فراتوسعهاي»
اغلب اوقات زيرساخت بسياري از كشورهاي در حال توسعه براي تسهيل برقراري ارتباط ميان كشورهاي سرمايهداري و قدرتهاي استعماري كهنه، تمايل دارد، بدون آنكه نگران روابط ميان منطقهاي باشد. روزنامهنگاران از مشكلات روزمره ارتباطي آگاه هستند و ميدانند كه اين مشكلات ريشه در ناكافي بودن خدمات تلفني و تلگرافي، فقدان جادههاي قابل عبور و مرور و نبود راههاي آبي يا هوايي در داخل كشورشان دارد.
يك عنصر ويژه ديگر از اين نوع ميراث استعماري، «فراتوسعه» است كه صرفا پايتخت يا يك مشت مناطق شهري شده را تحتفشار قرار ميدهد. اين توسعه كلان فقط در يك منطقه در وسعت و مقياس كم صورت گرفته، كه با ديگر مناطق توسعهنيافته در تضاد است و اين امر، كار روزنامهنگار جهان سومي را پيچيده ميكند. فعاليتها و استقرار روزنامهنگار صرفا در پايتخت يا چند شهر بزرگ، باعث ميشود كه او از آن بخشهاي كوچك كه به طور نامتوازن و نامتناسب متمركز شدهاند و همينطور، از آنچه در شهرستانها و مناطق روستايي ميگذرد، بياطلاع باشد. اغلب اوقات وسايل ارتباطي نسبتا در شهرهاي بزرگ، توسعه و گسترش يافتهاند. شهرها به محض اينكه از اين مراكز فاصله ميگيرند، نارساييها و فقر خود را آشكار نشان ميدهند.
روزنامهنگاران جهان سوم، به طور قاطع، مانند ديگر افراد داراي شغلهاي آزاد در تلاش بوده و هستند تا در بزرگترين شهرهاي كشور اقامت و مسكن گزينند. مسلما استقرار در پايتختهاي كشورهاي در حال توسعه نسبت به مناطق كماهميت براي بسياري از روزنامهها يك اولويت محسوب ميشود چرا كه آنها تنها در اين پايتختها ميتوانند مخاطبان فرهيخته را كه در آنجا زندگي ميكنند، جذب كنند، و اين امر باعث ميشود كه در مناطق دوردست و كماهميت، به وسايل خبري و اطلاعاتي ضعيف، اكتفا شود. همچنين در برخي كشورها، يك رقابت شديد ميان رسانههاي پايتخت مشاهده ميشود، در حالي كه ساير مناطق كشور فاقد وسايل خبري هستند. روزنامهنگاران جهان سوم ميبايست از هر گونه تعصب و پيشداوري كه اغلب اوقات از ناآگاهي نشأت ميگيرد پرهيز كنند؛ آنها هرگز نبايد فكر كنند كه همه چيز در پايتخت ميگذرد و هيچ چيز مهمي در ديگر مناطق كشورشان وجود ندارد. اگر آنها به اين موضوع توجه نكنند، اين پيشداوري خطرآفرين بوده و خود را در نگارش مطالب و پوشش رويدادها نشان خواهد داد.
در عين حال، در يك شبكه ارتباطي و زيرساخت اقتصادي بازمانده از دوران استعماري، روزنامهنگار جهان سومي اغلب اوقات ميبايست از زبان استعمارگران كهن استفاده كند. بسياري از روزنامهها به زبان انگليسي، فرانسوي، اسپانيايي و پرتغالي منتشر شده و ميشوند، چون كه اين زبانها، زبان قدرتمندان و سياستمداران سلطهگر يا آنهايي بوده كه ميخواستهاند ميوه قدرت استعماري را براي خود تقسيم كنند. اين مسئله به فكر بسياري از محققان نرسيده است، اما معمولا به نظر ميرسد كه اجبار توسل جستن به يك زبان خارجي، شيوه و انديشه خاصي را ايجاد كرده كه فرهنگ اصيل بومي كشورهاي جهان سوم را ضعيف، ناتوان و نالايق نشان ميدهد. در واقع، روزنامهنگاران ( و آنها تنها نيستند) در يك فرهنگ بيگانه غوطهور شدهاند كه آنها را گيج كرده است.
در برخي كشورهاي در حال توسعه كه در آنجا بيشتر مردم به گويشهاي محلي صحبت ميكنند، زبان سلطهگران استعماري به يك زبان مشترك قابل فهم تبديل شده كه بسياري از اشخاص در سراسر كشور به آن زبان حرف ميزنند. اين زبان خارجي، براي كسانيكه مجبور شدهاند آن را به عنوان زبان دوم ياد بگيرند، مورد استفاده چندان مطلوبي قرار نگرفته است.
اين موضوع ما را به يك مسئله ديگر سوق ميدهد؛ مسئله بقا و دوام گويشها در كشورهاي در حال توسعه كه در آنجا روزنامهنگار فعاليت ميكند. روزنامهنگاران محلي در كشورهاي در حال توسعه اگر مطالب خود را به زبان مادري ننويسند همه مردم محل و خوانندگان آن را درك نخواهند كرد و در نتيجه دايره مخاطبانشان بسيار تنگتر خواهد شد.
بنابراين روزنامهنگاران شاغل در مطبوعات و راديو تلويزيون در كشورهاي جهان سوم بايد بدانند كه زماني ميتوانند با همشهريانشان كه در كافهها يا قهوهخانهها و ديگر اماكن عمومي حضور دارند، ارتباط برقرار كنند كه پيام خود را به زبان مادري آنها ارائه دهند. همچنين آنها بايد بدانند كه يكي از اهداف استعماري، نابود كردن و از بين بردن زبان مادري هر قومي و كشوري است، لذا ارائه پيام و برقراري ارتباط به زبان مادري يكي از راههاي نجات آن زبان از نابودي است. اين امر يكي از مهمترين مسئوليتهاي حرفهاي روزنامهنگاري در جهان سوم است
پانوشت:
1 .در ايران علاوه بر ارائه كاغذ، فيلم، زينك،... و يارانههايي كه دولت به مطبوعات پرداخت ميكند آگهيهاي دولتي نيز به نشريات داده ميشود. اين آگهيها بيشتر به آگهيهاي حصر وراثت وغيره معروف هستند. در چند مورد وزارت ارشاد براي تنبيه نشريات خاطي اقدام به قطع اين آگهيها كرد.